|
تنهاترین همنفس |
|
گناه من عشق است امامی خواهم عاشق بمیرم. |
توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره چراوقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره واسه من٬واسه من تنهایی درده دردهیچکسونداشتن هرگل پژمرده ای روتوکویرسینه کاشتن دیگه باورکردم این رو که باید تنها بمونم تادم لحظهءمردن شعرتنهایی بخونم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:59 توسط آشنای غریب |
گويند غروب جايست که آسمان زمين را مي بوسد من امشب براي تو غروب مي کنم کجايي اي آسمان من؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:5 توسط آشنای غریب |
I LOVE YOU I love you دوستت دارم Not only for what you are نه تنها برای آنچه که هستی But for what i am بلکه برای آنچه که هستم When i am with you هنگامی که با تو ام I love you Not only for what you have made of your self نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای But for what you are making of me بلکه برای آنچه که از من می سازی I love you For the part of me that you bring out برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی I love you دوستت دارم for putting your hand into my heaped-up heart چون دست بر دل فسرده ام می نهی And passing over over all the foolish , weak things that you can't help dimly seeing there and for drawing out into the light زنگارهای بی ارزش و بی مقدار را به سوی می زنی و نور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که All the beautiful belongings that no one else had looked quite far enough to find. تا کنون در ژرفا مانده بودند I love you Because you are helping me to make of the lumber of my life not a tavern , but a a temple چون یاری ام می کنی که از تخته پاره های زندگی نه یک کپر ، که معبدی در خود بنا کنم Out of works of my every day کمک می کنی که کار روزانه ام Not a repoarch نه یک سرشکستگی But a song بلکه ترنم ترانه ای باشد I love you دوستت دارم Because you have done more than any creed could have done to make me good چون بیش از هر کیش و آیینی به رویش من یاری رسانده ای And more than any fate و فراتر از هر سرنوشتی Could have done to make me happy You have done it این همه را هدیه داده ای without a touch , without a word , without a sing You have done it by being yourself به این کار توانا گشته ای چون خود بوده ای Perhaps that is what being a friend means , after all !!!
دوستت دارم
**
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
شادی را به من ارزانی داشتی
بدون هیچ تماسی ، بدون هیچ کلامی ،بدون هیچ اشارتی
!!! شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:0 توسط آشنای غریب |
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:14 توسط آشنای غریب |
سلطان قلبها پيش عشق اي زيبا زيبا سـلطان قلـبم اکنون اگر از تو دورم به هر جا يه دل مي گه برم برم پيش عشق اي زيبا زيبا سـلطان قلـبم اکنون اگر از تو دورم به هر جا
يه دلم مي گه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بي تو چه کنم
خيلي کوچيکه دنيا دنيا
با ياد توام هر جا هر جا
ترکـت نـکـنـم
تـو هـسـتي تـو هـسـتـي
دروازه هاي دلم را شکستي
پيمان ياري به قلبم تو بستي
با من پيوستي
بـر يـار ديـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا
اي يار زيبا
يه دلم مي گه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بي تو چه کنم
خيلي کوچيکه دنيا دنيا
با ياد توام هر جا هر جا
ترکـت نـکـنـم
تـو هـسـتي تـو هـسـتـي
دروازه هاي دلم را شکستي
پيمان ياري به قلبم تو بستي با من پيوستي
بـر يـار ديـگر نـبـنـدم دلـم را
سـرشــارم از آرزو و تـمـنـا
اي يار زيبا
اي يار زيبا
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:53 توسط آشنای غریب |
در خواب ناز بودم شبي ديدم کسي در ميزند در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند
اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا..... غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند...! ![]()
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:51 توسط آشنای غریب |
بی تو تنهام تو این غربت تو این ظلمت اگه بمونم حتی وقتی بغضی خسته تو گلومه واسط می خونم بی تو تنهام تو این غربت تو این ظلمت اگه بمونم حتی وقتی بغضی خسته تو گلومه واسط می خونم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:19 توسط آشنای غریب |
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 3:58 توسط آشنای غریب |
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت واندوه شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم...
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:37 توسط آشنای غریب |
رفتی و تنهام گذاشتی توی قلبم پا گذاشتی تو که گفتی من می مونم چرا رفتی و نموندی حالا که تنهای تنهام واسه دله خودم می نویسم می نویسم تو کجایی کی میایی کی میایی تو که رفتی من اینجا تنهام دیگه طاقتی ندارم دیگه سخته بی تو موندن بی تو هیچ معنای نداره ![]()
.......![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:12 توسط آشنای غریب |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:30 توسط آشنای غریب |
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد تورابگيردولي قلب تورالمس كند.بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد...
دوست واقعي كسي است كه دستهاي
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:38 توسط آشنای غریب |
عکست نشست رو بروم بقضت گرفته تو گلوم يک شب ديگه بي تو گذشت برم و بهش بگم که خيلي دوسش دارم مي خوام بهش بگم بيا پيش من بمون اگه من و دوستم داري بهم گو بهم بگو دل و قدرتي ندارم ميترسم يه وقت بگم بيا پيش من بمون بر و تنهام بزار اون وقت از غصه ي تنهايي مي ميرم به خودم ميگم که ديگه کسي من و دوست ندار کسي منو دوست نداره...!
خدايا کاري بکن اين دل و تنها نزارم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 15:56 توسط آشنای غریب |
روز اول گل سرخي برام آوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم آوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم آوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود ...!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:46 توسط آشنای غریب |
هميشه منتظر کسي باش که اگه يک روز حتي در ساده ترين لباس ها بودي حاضر باشد تو را به همه ي دنيا نشان دهد و بگو يد اين دنياي من است...! ![]()
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:23 توسط آشنای غریب |
زندگي مثل يه جاده است ، من و تو مسافراشيم ، قدر لحظه ها رو بدونيم ، ممکنه فردا نباشيم *** زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود*** زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشک به من نياموخت که چگونه زندگي کنم*** زندگي چيست؟ زندگي مانند اتوبوس شلوغي است که جايي براي نشستن نيست و وقتي خلوت ميشود و مي خواهي بشيني راننده داد مي زند پياده شويد اخر خط است*** زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است*** زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز*** زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست*** زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود*** زندگي مثل يه جاده است ، من و تو مسافراشيم ، قدر لحظه ها رو بدونيم ، ممکنه فردا نباشيم...!
با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم بودي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند***
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است***
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:28 توسط آشنای غریب |
دل در غم چون تو بیوفایی در بستم و میکشم جفایی عمرت خوانم از آنکه با کس چون عمر نمیکنی وفایی هر روز به هر کسیت میلی هر لحظه به دیگریت رایی گر نیست دل تو راست با ما میزن به دروغ مرحبایی گم گشت و نشان همی نیابم مسکین دل خویش را به جایی در کوی خود ار ببینی او را از ما برسان بدو دعایی در دل غم غیر تست ای دوست در خانهی کعبه بوریایی ای مرهم انده تو کرده درد دل ریش را دوایی وی مصقلهی غم تو داده آیینهی روح را صفایی گر سود کند زیان ندارد در کوی تو گه گهی گدایی سیف از غم عشق تو سپر کرد گر تیغ برو کشد قضایی
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 3:15 توسط آشنای غریب |
| ||||||